ازدواج

Re: ازدواج

پستتوسط mahdish65 » چهارشنبه آگوست 25, 2010 9:38 pm

niloofar نوشته است:منظورت چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :? :? :?
ببین یه کاری می کنی که هیچ چیو بهت نگم !!!!!!!!!!!!!!!! :( :( :(
بذار بگم همه بدونن دیگه . من قراره که ازدواج کنم ولی هنوز معلوم نیس . اگه هم اتفاقی بیفته من شما ها رو یادم نمی ره :wink: :wink:
شادی اینقدر زیر آب منو نزن :cry: :cry:


به به . . .
به سلامتي . . .
بابا زودتر ميگفتي بريم لباس بخريم . . .
حالا كي ايشاله . . .؟؟
دستي هم رو سر ما بكش نيلوفر . . .
ايشاله روزي همه بچه هاي گابريكي باشه . . .
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم
به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم
mahdish65
 
پست ها : 624
تاريخ عضويت: چهارشنبه ژوئن 13, 2007 9:14 am
محل سکونت: اول برازجان - دوم بوشهر

Re: ازدواج

پستتوسط sekte65 » جمعه آگوست 27, 2010 10:55 am

سلام بچه ها میشه عباس جون رو معرفی کنید تا بیشتذ باهاش اشنا بشیم 8)
راستی نیلو خیلی بلا شدیا :wink: :lol: خب این پسر خوشبخت کی هست هان 8) 8)
دیابت آخردنیانیست بلکه شروع یک دنیای جالب است
sekte65
 
پست ها : 144
تاريخ عضويت: يکشنبه نوامبر 09, 2008 11:00 pm
محل سکونت: کرج سیتی

Re: ازدواج

پستتوسط niloofar » يکشنبه آگوست 29, 2010 3:23 pm

مرسی بچه ها :wink:
مهدی جون می خوام دعوتت کنم ولی فکر نکنم اینجا بمونیم که عروسی بگیریم
شما که نمی شناسیدش . ولی دیابت نداره . واسه همین هنوز نمی دونم چی کار کنم .
مرسی :wink:
niloofar
 
پست ها : 496
تاريخ عضويت: سه شنبه اکتبر 23, 2007 3:36 pm

Re: ازدواج

پستتوسط mahdish65 » دوشنبه آگوست 30, 2010 9:40 pm

niloofar نوشته است:مرسی بچه ها :wink:
مهدی جون می خوام دعوتت کنم ولی فکر نکنم اینجا بمونیم که عروسی بگیریم
شما که نمی شناسیدش . ولی دیابت نداره . واسه همین هنوز نمی دونم چی کار کنم .
مرسی :wink:


اين كه خيلي بي معرفتيه . . .
خب اينجا يه عروسي بگيرين ما بيايم بعدش هرجا خواستين برين يه عروسي ديگه هم اونجا بگيرين . . .
دلت مياد اين بچه ها رو دعوت نكني عروسيت . . .
چرا نمي دوني چيكار كني ؟ مگه با ديابتت مشكل داره ؟
اگه مشكلي هست بفرستش پيش خودم درستش ميكنم . . .
مگه ما چندتا نيلوفر داريم . . .
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم
به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم
mahdish65
 
پست ها : 624
تاريخ عضويت: چهارشنبه ژوئن 13, 2007 9:14 am
محل سکونت: اول برازجان - دوم بوشهر

Re: ازدواج

پستتوسط fatemeh.70 » سه شنبه آگوست 31, 2010 10:17 am

بادا بادا مبارک بادا .............. :mrgreen: :D
نیلوفر جون بله رو بگو تموم شه ... :!: ( البته اگه طرف آدم خیلی خوبیه :lol: :!: )
تصوير
fatemeh.70
 
پست ها : 591
تاريخ عضويت: شنبه فبريه 28, 2009 11:43 pm

Re: ازدواج

پستتوسط yadegar » چهارشنبه سپتامبر 01, 2010 11:52 am

نیلوفر جونم مبارکه ....
:wink: :wink:
به قول سیامک خیلی بلا شدیااااا :mrgreen: :wink: :mrgreen: :wink: :mrgreen: :wink:
مبارکه عزیزم :D :P :wink:
بزرگی مشکلات دلیل ناتوانی ما نیست بلکه تحمل ما بزرگی مشکلات را تعیین می کند .
yadegar
 
پست ها : 390
تاريخ عضويت: چهارشنبه مه 21, 2008 9:20 pm
محل سکونت: تهران

Re: ازدواج

پستتوسط niloofar » جمعه سپتامبر 03, 2010 2:06 pm

مرسی :wink:
نه اون مشکلی نداره . ولی من مشکل دارم . می ترسم بعدا اون پشیمون بشه .
همه چیزش خوبه . همونه که من می خواستم ولی دیابت نداره . کاش می شد یه کاری کنم اونم دیابتی بشه :twisted: :twisted:
فعلا بی خیال شدم :( هنوز معلوم نیس
چشم حتما دعوتتون می کنم :wink:
niloofar
 
پست ها : 496
تاريخ عضويت: سه شنبه اکتبر 23, 2007 3:36 pm

Re: ازدواج

پستتوسط fatemeh.70 » دوشنبه سپتامبر 06, 2010 11:59 am

من چند وقته می خوام یه چیزی بگم اما روم نمیشه . و خیلی می ترسم که بعضی ها نارا حت بشن . مخصوصا نیلوفر و تارخ. :oops:
هم نیلوفر و هم تارخ می خوان برن خارج از کشور و هم هر دوشون دیابت دارن و ..................................................
فهمیدید می خوام چی بگم :!: :?: :!: :?: :!: :?: :!:
بازم معذرت می خوام و امیدوارم ناراحت نشین..............
تصوير
fatemeh.70
 
پست ها : 591
تاريخ عضويت: شنبه فبريه 28, 2009 11:43 pm

Re: ازدواج

پستتوسط farzaneh » دوشنبه سپتامبر 06, 2010 11:10 pm

fatemeh.70 نوشته است:من چند وقته می خوام یه چیزی بگم اما روم نمیشه . و خیلی می ترسم که بعضی ها نارا حت بشن . مخصوصا نیلوفر و تارخ. :oops:
هم نیلوفر و هم تارخ می خوان برن خارج از کشور و هم هر دوشون دیابت دارن و ..................................................
فهمیدید می خوام چی بگم :!: :?: :!: :?: :!: :?: :!:
بازم معذرت می خوام و امیدوارم ناراحت نشین..............

آخه فاطمه جون عزیزم... نیلوفر که قصد ازدواج با یکی دیگرو داره...(از نظر حمیدرضا)سن مهمه و فکر کنم نیلوفر بزرگتره.
از همه مهمتر اینکه نیلو قراره با یکی دیگه مزدوج بشه. :wink:
farzaneh
 
پست ها : 176
تاريخ عضويت: پنج شنبه ژوئن 26, 2008 6:41 pm

Re: ازدواج

پستتوسط fatemeh.70 » دوشنبه سپتامبر 06, 2010 11:55 pm

farzaneh نوشته است:
fatemeh.70 نوشته است:من چند وقته می خوام یه چیزی بگم اما روم نمیشه . و خیلی می ترسم که بعضی ها نارا حت بشن . مخصوصا نیلوفر و تارخ. :oops:
هم نیلوفر و هم تارخ می خوان برن خارج از کشور و هم هر دوشون دیابت دارن و ..................................................
فهمیدید می خوام چی بگم :!: :?: :!: :?: :!: :?: :!:
بازم معذرت می خوام و امیدوارم ناراحت نشین..............

آخه فاطمه جون عزیزم... نیلوفر که قصد ازدواج با یکی دیگرو داره...(از نظر حمیدرضا)سن مهمه و فکر کنم نیلوفر بزرگتره.
از همه مهمتر اینکه نیلو قراره با یکی دیگه مزدوج بشه. :wink:

نه بابا :wink: نیلوفر متولد 68 و تارخ متولد 67 و خودش گفته دوست داره طرفش دیابتی باشه و فعلا اون یکی رو بی خیال شده :!: :wink:
تصوير
fatemeh.70
 
پست ها : 591
تاريخ عضويت: شنبه فبريه 28, 2009 11:43 pm

Re: ازدواج

پستتوسط sekte65 » دوشنبه سپتامبر 06, 2010 11:57 pm

fatemeh.70 نوشته است:من چند وقته می خوام یه چیزی بگم اما روم نمیشه . و خیلی می ترسم که بعضی ها نارا حت بشن . مخصوصا نیلوفر و تارخ. :oops:
هم نیلوفر و هم تارخ می خوان برن خارج از کشور و هم هر دوشون دیابت دارن و ..................................................
فهمیدید می خوام چی بگم :!: :?: :!: :?: :!: :?: :!:
بازم معذرت می خوام و امیدوارم ناراحت نشین..............

ایول شما کمپلت دستت تو خیره ایول :shock: :shock: :shock: ولی خوشم میاد که حرفتو میزنی 8) بازم ایول 8) 8) 8) 8) 8)
دیابت آخردنیانیست بلکه شروع یک دنیای جالب است
sekte65
 
پست ها : 144
تاريخ عضويت: يکشنبه نوامبر 09, 2008 11:00 pm
محل سکونت: کرج سیتی

Re: ازدواج

پستتوسط yadegar » سه شنبه سپتامبر 07, 2010 12:26 am

fatemeh.70 نوشته است:من چند وقته می خوام یه چیزی بگم اما روم نمیشه . و خیلی می ترسم که بعضی ها نارا حت بشن . مخصوصا نیلوفر و تارخ. :oops:
هم نیلوفر و هم تارخ می خوان برن خارج از کشور و هم هر دوشون دیابت دارن و ..................................................
فهمیدید می خوام چی بگم :!: :?: :!: :?: :!: :?: :!:
بازم معذرت می خوام و امیدوارم ناراحت نشین..............

قضیه داره جالب میشه ها :shock: 8) :wink:



ایول شما کمپلت دستت تو خیره ایول :shock: :shock: :shock: ولی خوشم میاد که حرفتو میزنی 8) بازم ایول 8) 8) 8) 8) 8)[/quote]




سیامک حالا کجاشو دیدی ... :wink: کلا ما گابریکی ها تو کار خیریم ... :wink:
بزرگی مشکلات دلیل ناتوانی ما نیست بلکه تحمل ما بزرگی مشکلات را تعیین می کند .
yadegar
 
پست ها : 390
تاريخ عضويت: چهارشنبه مه 21, 2008 9:20 pm
محل سکونت: تهران

Re: ازدواج

پستتوسط mahdish65 » سه شنبه سپتامبر 07, 2010 7:12 pm

به به چشمم روشن . . .
اينجا رو ببين چه خبره . . .
همه افتادن تو كار خير . . .
به سلامتي ايشاله مباركه . . .
دو تا نوگلمون هم كه از خجالت تا الان آفتابي نشدن . . .
آقايون و خانومها پيشنهاداتون رو براي راه اندازي فروم مستقل ازدواج درون خانوادگي ديابتي ها اعلام كنين كه چه مشخصاتي داشته باشه . . .
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم
به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم
mahdish65
 
پست ها : 624
تاريخ عضويت: چهارشنبه ژوئن 13, 2007 9:14 am
محل سکونت: اول برازجان - دوم بوشهر

Re: ازدواج

پستتوسط mahdish65 » سه شنبه سپتامبر 07, 2010 7:16 pm

واقعا كه بچه ها . . .
شماها كه هيچكدوم قصد ازدواج نداشتين . . .
چي شد يه دفعه ؟؟؟
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم
به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم
mahdish65
 
پست ها : 624
تاريخ عضويت: چهارشنبه ژوئن 13, 2007 9:14 am
محل سکونت: اول برازجان - دوم بوشهر

Re: ازدواج

پستتوسط farzaneh » سه شنبه سپتامبر 07, 2010 10:56 pm

mahdish65 نوشته است:واقعا كه بچه ها . . .
شماها كه هيچكدوم قصد ازدواج نداشتين . . .
چي شد يه دفعه ؟؟؟

خب اینا تعارفه دیگه... :mrgreen:
مهدی جون بیا تو یه آستینی بالا بزن بقیه روشون بشه آستیناشونو بالا بزنن. :P
farzaneh
 
پست ها : 176
تاريخ عضويت: پنج شنبه ژوئن 26, 2008 6:41 pm

قبليبعدي

بازگشت به دیابت نوع 1

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان